کاوش کنید فصل 1 از «活着» با متن اصلی چینی، ترجمه فارسی، واژگان HSK و توضیحات مفصل، و فایل صوتی متن اصلی چینی. گوش دهید و مهارت خواندن خود را بهبود بخشید.
آقای شن لباس بلندش را بالا زد و نشست، به سه قمارباز دیگر گفت: "لطفاً."
مردم در خانه فاحشگی هرگز آقای شن را باخته ندیده بودند، وقتی که دستان رگ برجسته اش کارت ها را می شست، فقط صدای وزش باد شنیده می شد، آن دست کارت در دستش ناگهان بلند و کوتاه می شد، با سر و صدا داخل و خارج می شد، تا جایی که چشم هایم خسته شد.
یک بار آقای شن شراب خورده بود، به من گفت: "قمار全靠 یک جفت چشم و یک جفت دست است، چشم ها باید مانند چنگال تمرین کنند، دست ها باید مانند مارماهی لغزنده شوند."
در سالی که ژاپنی ها تسلیم شدند، لونگ ار آمد، لونگ ار وقتی صحبت می کرد لهجه جنوبی و شمالی داشت، فقط با شنیدن لهجه اش، می دانستی که این شخص ساده نیست، کسی است که به جاهای زیادی سفر کرده و دنیای بزرگی دیده است. لونگ ار لباس بلند نمی پوشید، یک دست لباس ابریشمی سفید، و با او دو نفر دیگر نیز آمدند، که دو جعبه بزرگ حصیری را برایش حمل می کردند.
آن سال قمار آقای شن و لونگ ار، واقعاً فوق العاده بود، سالن قمار خانه فاحشگی مملو از مردم بود، آقای شن با آن سه نفر قمار می کرد.
پشت سر لونگ ار یک پیشخدمت ایستاده بود، که یک سینی حاوی حوله خشک حمل می کرد، لونگ ار گاه به گاه یک حوله برمی داشت و دست هایش را می مالید. او به جای حوله خیس، حوله خشک برمی داشت تا دست هایش را پاک کند، ما که نگاه می کردیم عجیب می نمود. وقتی دست هایش را پاک می کرد، آن حالتش مانند کسی بود که تازه غذا خورده است.
آقای شن مدام می برد، اما در چهره اش هیچ نشانه ای از بردن نبود، آقای شن ابروهایش را در هم کشیده بود، گویی که بسیار باخته است.
سرش را پایین انداخته بود، اما چشم هایش مانند میخ به دست های لونگ ار دوخته شده بود. آقای شن مسن بود، پس از یک شب قمار، شروع به نفس نفس زدن کرد، عرق بر پیشانی اش نشست، آقای شن گفت: "بگذار یک دور سرنوشت را تعیین کنیم."
لونگ ار آخرین حوله را از سینی برداشت، در حالی که دست هایش را می مالید گفت: "باشه."
آنها تمام پول ها را روی میز پهن کردند، پول تقریباً تمام سطح میز را پر کرده بود، فقط در وسط فضای خالی باقی مانده بود. به هر کس پنج کارت داده شد، پس از نشان دادن چهار کارت، دو همراه لونگ ار بلافاصله روحیه شان را باختند، کارت ها را به کناری زدند و گفتند: "تمام شد، دوباره باختیم."
لونگ ار سریع گفت: "نباختید، شما بردید." در حالی که لونگ ار آخرین کارت را نشان داد، که آس پیک بود، دو همراهش به محض دیدن بلافاصله خندیدند. در واقع آخرین کارت آقای شن نیز آس پیک بود، او سه آس با دو شاه داشت، یک همراه لونگ ار سه بی بی با دو سرباز داشت. لونگ ار抢先 آس پیک را نشان داد، آقای شن برای مدتی مات و مبهوت ماند، سپس کارت هایش را جمع کرد و گفت: "من باختم."
آس پیک لونگ ار و آس پیک آقای شن هر دو از آستین بیرون آورده شده بودند، یک دست کارت نمی تواند دو آس پیک داشته باشد، لونگ ار抢先 کرد، آقای شن در دل می دانست و فقط می توانست شکست را بپذیرد. آن اولین باری بود که ما آقای شن را باخته دیدیم، آقای شن با دست میز را هل داد و برخاست، به لونگ ار و همراهانش تعظیم کرد، برگشت و به بیرون رفت، به در که رسید با لبخند ملایمی گفت: "من پیر شده ام." بعدها دیگر کسی آقای شن را ندید، شنیدم که آن روز درست هنگام طلوع آفتاب، سوار بر یک کالسکه رفت.